نامه عاشقانه بچه

lave

یه  داستان کوتاه عاشقانه......

یه روز یه دختر و پسر با هم سوار موتور بودن و با سرعت۱۲۰ میرفتن دختره به پسره گفت میترسم اروم تر برو ولی پسره میگفت نه اینطوری بهتره و بیشتر خوش میگذره.دختره باز گفت خواهش میکنم اروم تر برو من میترسم.پسره گفت باشه فقط به یه شرطی بگو که دوسم داری . دختر به پسر گفت "دوست دارم"پسر گفت حالا محکم بقلم کن.دختر بقلش کرد.بعد پسره گفت حالا کلاه ایمنی رو از سر من در بیار و بزار سر خودت.فردا توی روزنامه ها چاپ شد که دختر و پسری با سرعت۱۲۰تصادف کردند و فقط یکی از سر نشین ها یعنی دختره زنده مونده.و معلوم شد که پسره از همون اول که سوار موتور شدن متوجه شده بوده ترمز موتور خرابه ولی به دختر نگفته که نترسه و فقط میخاسته برای اخرین بار از زبون عشقش بشنوه که دوسش داره و همین.......